فصل آخر

Availability: In stock

بازنگری سریع

این رمان ایرانی روایت دختری به نام شیرین را از زبان خودش بیان می‌کند که قصد مهاجرت به آلمان را دارد و با مشکلاتی رو به رو می‌شود.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:

با صدای بسته شدن در راهرو از خواب می‌پرم. به دور و برم نگاهی می‌اندازم. نمی‌‌دانم کجا هستم، فضای اتاق نا‌آشناست. هنوز حالت گیجی و خواب دارم. احساس سنگینی دارم و نمی‌توانم روی تخت جابجا شوم. تازه متوجه می‌شوم دخترکم در آغوشم خوابیده. دوباره به اطراف نگاه می‌کنم، آن طرف دختر دیگرم آرام روی تخت خوابیده. صدای تقه‌های باران روی سقف آزارم می‌دهد. به سختی جا‌بجا می‌شوم، دخترکم را روی تخت می‌گذارم و کنار پنجره می‌روم. باران شدت گرفته، از دیروز تا الان بی‌وقفه باریده. نمی‌دانم ساعت چند است. نور چراق قوه را روی ساعت کنار تخت می‌اندازم، سه و نیم صبح است.

21,000 تومان

مقایسه

اطلاعات اضافی

مولف

شابک

ناشر

نظرات

دیدگاهی وجود ندارد

تنها مشتریانی که وارد سایت شده اند و این کالا را خریداری کرده اند می توانند این دیدگاه را ببینند